تبليغاتX
ایران سرافراز

     ((اعوذوا بالله من نفسی))

 

    به نام خداوندی که اگر حکم کند،محکوم هستم

 

خداوندا دلتنگم و برای آزاد شدن از بند تن بیقرارم.بیقراری هستم که برای رسیدن به وصال و دیدن روی زیبای تو لحظه شماری می کنم اما اما اما…

 

اما از تو شرمسارم.شرمسارم چون خود را لایق تو نمیدانم و گناهانم مانع از رسیدن به توست. روح پلیدم لیاقت دیدن سیمای تو را ندارد و تن کثیفم شایسته وصال تو نیست.تنی که چشمهایش جز ننگ ندید و گوشهایش جز هرز نشنید و دستهایش جز معصیت کاری نکرد.

 

خدای من بستان!جان من بستان تا بدانم خاری بیش نیستم و خوارتر از آنم که رحمت تو مرا از آتش دوزخ برهاند.جان من در دست توست.جانی که پیشکش بندگان عاشقت است.بندگانی که یک دم از تو غافل نیستند و حجاب بین تو و آنان برداشته شده است.عابدانی که در نزد تو بهترین مردمان روزگارند ولی من…

 

بار الها!!!تن رنجور و گناهکارم طاقت شراره های آتش را ندارد و مطمئنم که در قهر عذاب تو خواهد سوخت.تنی که به یقین یارای شرار دوزخ را ندارد و تا عمق جانم را خواهند سوزاند اما چه کنم که گریزی ندارم.

 

پروردگارا!!!دستان عاشقم رمز رسیدن به توست وقطرات اشک بر گونه هایم،خواری من و شکسته شدن دلم را نجوا میکنند اما تو یکتا مهربانی هستی که گوشه چشمی به بنده ات داری و مطمئنا هیچ وقت تنهایش نمیگذاری.

 

خداوندا اگرچه گنهکارم ولی من نیز انسانم.انسانی که روحش مثل رسول اعظمت ((محمد مصطفی)) و احباء از روح تو سیراب است و مثل یزید و اشقیاء تنش از خاک!!!

 

من گرفتارم،گرفتار زندان تن!!!زندانی که از هزاران بند،دردناکتر و جانفرساتر است.برهان تن عاشق مرا از این زندان،تا نقش رخ یار بینم و بدانم که بودم و چه هستم و که خواهم بود.

 

من نیز عاشقم اما عشق من،مانند عشق لیلی و مجنون ساختگی نیست.عشقم از روی هوس نیست و در تمنای زلف و خم ابروی یار نیستم.

 

عشق من حکایت دلباختگی ام در زندگی است.زندگی ای که در شوق دیدن رخ تو سپری شد اما هنوز لذتی به دست نیاورده ام اما هوس دارم.هوس جسمانی برایم معنا ندارد و بدنبال هوس خدایی و شراب روحانی هستم تا جان را صفا دهم و به معشوق اصلی برسم.

 

معشوقی که کاش من هم مثل او عطشان بودم در وادی عشق و عاشقی و مثل او نترس در کارزار جنگ بین احساس و عقل!!!

 

استغفارنامه از:مرتضی حیدری مرنگلو - بنده عصیانکار و ذلیل خدا


برچسب‌ها: استغفار, مرتضی حیدری مرنگلو, توبه, عشق و معشوق
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391;ساعت 12:29;  توسط ;  | 

 ای بهترین مخلوق!کجایی ای سلاله نور؛ای مژده نور؛از همه احوال باخبر کجایی؟ای رحمت الهی؛ای آیه مهربانی.

 

ما به انتظار تو رو به کعبه ایستاده ایم ومنتظریم پا روی چشمان اشک بارمان بگذاری.کدامین جمعه می آیی ودستانمان را پر از نور وعدالت میکنی؟کی می آیی تا پرده شب را بالا بزنی ونام روشن صبح را بر دفترهایمان می نویسی؟!

 

کجایی که لحظه آمدنت را با چشمان اشک بار ببینم وآن لحظه سوار بر نسیم خوش تو،مژده آمدنت را به تمام کائنات بدهم وسبد سبد گل نرگس بر روی منتظرانت بپاشم.ای غایب همیشه حاضر؛شب هجران سحر کن.

 

مهدیا!کی می شود گام های آمدنت برگوش هستی طنین انداز شود تا گوش جهانیان لبیک تو به ندای ((هل من ناصر ینصرنی)) جدت امام حسین (ع) را بشنوند؟

 

به امید روزی که تمام پیام ها در این جمله خلاصه شود.(( او آمد...))

 

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم...

 

دلنوشته های مرتضی حیدری مرنگلو


برچسب‌ها: امام زمان, ظهور, فرج
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391;ساعت 12:24;  توسط ;  | 

قال رَسولُ الله( صلّی الله علیه و اله و سلّم ):

  • آفرین بر مردمی که جهاد کوچکتر را به پایان بردند وجهاد اکبر بر عهده ی آنان باقی مانده است. پرسیدند :« ای رسول خدا ! جهاد اکبر کدام است؟» فرمود:«جهاد با نفس.»

حضرت فاطمه( علیه السّلام ) می فرمایند:

  • هرکس عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد٬ خداوند برترین مصلحتش را به سوی او پایین می فرستد.


قالَ علیٌّ ( علیه السّلام ) :

  • هیچ دشمنی برای انسان٬ ستمگرتر از نفس او نیست.

ادامه احادیث در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: حدیث احادیث, احادیث از ائمه, ظهور, فرج
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391;ساعت 12:5;  توسط ;  | 

یعقوب پیامبر خدا ، در کنعان زندگی می‏کرد. یعقوب دوازده پسر داشت، که کوچک‏ترین آنها

 یوسف و بنیامین بودند. این دو برادر از زن دوم یعقوب به اسم راحیل بودند که همسری

 مهربان و فداکار بود. وقتی راحیل دومین فرزندش را كه به دنیا آورد، از دنیا رفت. این اتفاق

برای یعقوب خیلی دردناک بود. یوسف و بنیامین هم از مرگ مادرشان خیلی رنج می‏بردند و غصه می‏خوردند. برای همین یعقوب به آنها بیشتر از قبل توجه و محبت می‏کرد.

حضرت یوسف (ع)

ادامه داستان در ادامه مطلب...


برچسب‌ها: قصص قرآنی, حضرت یوسف, خواب حضرت یوسف
ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391;ساعت 11:43;  توسط ;  | 

خداوند عده ای از فرشتگان خویش را در هیات جوانانی زیباروی بسوی ابراهیم نبی فرستاد. ابراهیم طعامی از برای آنها فراهم آورد اما چون طعام پیش رویشان قرار داد هیچ یک از آن طعام تناول نکردند که آنها فرشته بودند.

ابراهیم چون ابای آنها از خوردن غذا را دید هراسان شد چرا که رسم آنها چنان بود که اگر غذایی مقابل میهمان میگذاشتند از آن تناول میکرد مگر در صورتیکه قصد بدی به میزبان داشت که در آن مورد از آن غذا چیزی نمی خورد. ابراهیم(ع) آنها را گفت: من از شما هراسانم.

پاسخ دادند که: ای نبی خدا! نترس که ما فرستادگانی هستیم از جانب پروردگارت که برای تو مژده و خبری بس نیکو آورده ایم. خداوند تو را به فرزندی نیکو بشارت میدهد. به پسری که مایه ی سرور قلبت و روشنی چشمت خواهد بود.

ابراهیم پاسخ داد: مرا چگونه فرزندی باشد که من مردی پیر و سالخورده ام و همسرم نیز چونان من سالخورده است و سالهاست که در آرزوی فرزندی بوده و هرگز کودکی نداشته ست.

گویند در خانه ی ابراهیم درختی بود کهنسال. جبرییل از میان فرشتگان ابراهیم را پرسید: این درخت چند ساله است؟

ابراهیم پاسخ داد: صد سال.

جبرییل گفت: برنگر تا عجایب بینی.

ابراهیم نگریست. شاخ خشکیده ی درخت را دید سبز شده و از میان چوب سخت صدساله ی خشک شده جوانه ی سبز کوچکی روییده. جبرییل گفت: از میان درخت خشکیده برگ سبز برآید و از مردم صد ساله فرزند پدید آید اگر خدا بخواهد و اراده اش بر آن قرار گیرد.

گفتند: «تو را به حق بشارت دادیم; از مایوسان مباش!» گفت: «جز گمراهان، چه كسى از رحمت پروردگارش مایوس مى‏شود؟!» (55و56/حجر)


برچسب‌ها: قصص قرآنی حضرت ابراهیم سوره حجر
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 اردیبهشت1391;ساعت 11:37;  توسط ;  | 

امروزه در هر کشوری اسطوره هایی وجود دارند که نماد و هویت هر کشور بدان ها وابسته است و بدون وجود آنها یعنی تاریخ و هویت آن کشور هیچ...

این اسطوره ها مردانی بودند که گام در میدان اخلاص و عمل می گذاشتند و بدون هیچ گونه چشم داشتی برای عزت و تعالی کشور خود می کوشیدند و برای سربلندی آن جان خود را فدا میکردند اما کجاست نام ونشان آنها؟کجاست نام مردانی که لرزه به اندام دشمن می انداخت و هراس را بر دل آنان می افکند؟

سخن من (خبرنگار) درباره کسانی است که گمنام اند. کسانی که 8سال بدون ادعا و چشم داشت برای مملکت جانفشانی کردند و برای این مرز و بوم جنگیدند و زحمت کشیدند اما من که جزو نسل سوم انقلاب هستم چرا اطلاعاتی درباره آنها ندارم؟چرا من اسطوره هایم را بدرستی نمی شناسم؟چرا از من وقتی درباره مردان بی ادعا جنگ می پرسند جوابی ندارم بدهم؟آیا جز این است که این شیرمردان به درستی به مردم معرفی نشده اند؟آیا جز این است که صداوسیما کم لطفی می کند؟

کجایند شیرمردان لشگر حیدرکرار که یک تنه در مقابل استکبار و بازیچه آنان صدام خبیث ایستادند؟کجایند آن کسانی که آزادگانی در مسیر حرّان کربلا بودند و دنیا به اندازه دانه خردلی در نظر آنان ارزش نداشت؟کجاست مهدی باکری؟کجاست ابراهیم همت؟کجاست حسن باقری؟کجاست عباس بابایی؟کجاست عباس دوران؟کجاست احمد توسلیان؟کجاست خرازی؟کجاست مهدی زین الدین؟کجاست مهدی امینی وکجایند احمد کاظمی ها،شوشتری ها،قهاری ها و و و

واقعا کجایند این یلان عرصه عشق وایثار؟کجایند این مردان بی ادعا که زمین و زمان را به هم دوختند وحماسه هایی بی بدیل آفریدند؟مگر غیر از این است که اینان به خاطر وطن و ناموس های ما،مادران ما و خواهرانمان قدم در راه فداکاری وایثار گذاشتند؟مگر غیر از این است اینان به خاطر من شهید شدند تا من با آسایش زندگی کنم؟

خواهر من!مگر این شهیدان به خاطر حفظ عفت تو شهید نشد؟مگر به خاطر دفاع از حیا و حرمت تو جان نداد؟مگر شهید نشد تا دشمن از دست یازیدن به تو ناامید شود؟مگر جان فدا نکرد تا 1تار موی تو را دشمن نبیند؟مگر جان نداد تا تو در آسایش باشی؟پس خون این شهید چه شد؟

روی سخنم با توست خواهر عزیز من!خواهر عزیزم مگر مهدی باکری تن پاکش در اروند نیفتاد و ناپدید نشد تا دشمن حتی لحظه ای فکر تو در سرش نباشد؟پس خون او چه شد؟آیا خون قرمز شهیدان باکری،همت،خرازی،کاظمی،باقری را پایمال می کنی؟

و در آخر یک سوال آیا خون سرخ شهیدان باکری،همت،باقری،زین الدین وکاظمی و... رنگین تر است یا رنگ موی سر تو؟؟؟

یادداشت از مرتضی حیدری مرنگلو


برچسب‌ها: خبرگزاری پانا, مرتضی حیدری مرنگلو, شهدا, انقلاب اسلامی, رهبر, جشنواره دانش آموز و رسانه های نوین
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391;ساعت 4:50;  توسط ;  | 

روز هشتم آذرماه یادآور روزی است که ایادی استکبار عملا خواری و زبونی خود را در مقابله با ملت ایران به رخ جهانیان کشید واقتدار علمی ایران به همه ثابت شد.

۸آذر 89 بود که رسانه و خبرگزاری های داخلی و خارجی خبر زبونی و خواری استکبار جهانی را مخابره کردند و پوشش دادند.خبر کوتاه بود اما دردناک؛ " دکتر مجید شهریاری یکی از نخبگان دانش کشور به شهادت رسید".

وقتی این خبر را شنیدیم،خبر بر سرمان آوار شد!ایران یکی از نخبگان هسته ای خود را از دست داد و در غم این سوگ عظیم به عزا نشست.

این ترور که توسط گروه های ترور سازمان جاسوسی رژیم منحوس صهیونیستی(موساد) انجام شده بود لکه ننگی بود بر پیشانی رژیم صهیونیستی و استکبار جهانی تا همه جهانیان به ماهیت این مستکبران که جز کشت وکشتار نیست پی ببرند.
این عمل استکبار جهانی و در راس آنها آمریکا نشان دهنده ماهیت صلح ستیز اینان است که همواره در مجامع بین المللی داعیه صلح و حقوق بشر دارند اما در عمل پشیزی به این اصل اولیه انسانی پایبند نیستند.آنان به هر حربه ای متوسل میشوند تا به اعمال ننگین خود ادامه دهند.
چندی طول نکشید که رهبر معظم انقلاب با حضور در خانه این دانشمند بزرگوار،اندکی از آلام و تلخی این واقعه کاست و از خانواده ایشان دلجویی کرد.
اما در سوی دیگر در این روز دکتر فریدون عباسی دیگر دانشمند هسته ایران و همسرش نیز توسط ایادی موساد ترور شد تا مهر تائید بر جانی بودن استکبار جهانی زده شود.
اما حکایت دکتر عباسی و همسرش طوری دیگر رقم خورد.ایشان وهمسرش از این ترور جان سالم به در بردند.اما طولی نکشید ایران پاسخ محکمی به این ترورها داد.رئیس جمهور طی حکمی دکتر عباسی را به سمت ریاست سازمان انرژی اتمی منصوب کرد تا جهانیان بدانند ایرانیان قاطع و مصمم بر سر آرمانهای نظام می ایستند!
حال این سوال پیش می آید که دکتر شهریاری ترور شد،با شاگردان ایشان که هر روز جوانه می زنند، می خواهید چه کار کنید؟

مرتضی حیدری مرنگلو


برچسب‌ها: احمدی روشن, شهدای جهاد علمی, جشنواره دانش آموز و رسانه های نوین, ملت ایران, مرتضی حیدری مرنگلو
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391;ساعت 4:48;  توسط ;  | 

21آبان سال ۹۰ را مرور می کنیم.خبر کوتاه بود اما فوق العاده دردناک و سوزناک.((سردار حسن تهرانی مقدم فرمانده سازمان جهاد خودکفایی سپاه به همراه 17نفر از یارانش شهید شد.))

گوهری از میان ما رفت که پله های رسیدن به خدا را یک به یک پیمود تا رسید به آسمان هفتم.آسمانی که معبودش در آنجا مشتاقانه انتظارش را می کشید و بهشت برین خود را برای او تدارک دیده بود.سردار نیز درنگ نکرد و درخواست وصال پروردگار را لبیک گفت و در فرش خاشعانه برای آخرین بار در برابر  معبودش به خاک افتاد تا بدانیم آنان گلچین هستند.

پیش از شهادت سردار حسن تهرانی مقدم دوستانش عروج کرده و وی را تنها گذاشته بودند.دوستانی که مثل وی آرزوی شهادت در دلشان پر می کشید و آنان همان دلیرمردانی بودند که 8سال در برابر متجاوزان و استکبار جهانی قد خم نکردند و همواره ذکرشان این بود؛((جلوی کسی سر خم نمی کنیم حتی اگر سقف آسمان کوتاهتر از قامتمان باشد.))
سرداران احمد کاظمی،سعید قهاری،محمد حنیفه درستی و... کسانی بودند که در دهه شصت در یک سنگر بودند و آرزویشان شهادت بود.زمان جنگ تحمیلی شهادت مثل دروازه بود ولی بعد از جنگ این دروازه ، به دری تبدیل شده بود که فقط و فقط دوستداران گلچین خدا حق عبور از این در را داشتند که احد کاظمی و... یک به یک از آن گذشتند اما سردار تهرانی مقدم تنها مانده بود.سرداری که شب ها در آرزوی وصال خدا و فراق دوستان به هنگام نماز شب گریان بود و خدا خدا می کرد تا به دوستانش بپیوندد.
گرچه این فراق قلبش را به درد آورده بود اما شهادت تلخی آن را شیرین کرد و سردار دلیر ما نیز گلچین شد.سرداری که در راه دفع تجاوز دژخیمان استکبار جهانی جنگید و بعد از جنگ نیز فرصت خدمتگزاری را از دست نداد.سرداری که به همراه یارانش به شهدای غدیر شهرت یافتند و خون و شهادتشان پایه های کاخ استکبار جهانی بخصوص ام الفساد را لرزاند.
ای دلیرمرد حال که در میان ما نیستی و در عرش و ملکوت سیر میکنی،حال زار و پریشان ما را دریاب...
شهدای غدیر راهتان پر رهرو و یادتان گرامی باد...
یادداشت از مرتضی حیدری مرنگلو

برچسب‌ها: خبرگزاری پانا, مرتضی حیدری مرنگلو, شهدا, انقلاب اسلامی, رهبر, جشنواره دانش آ, وز و رسانه های نوین
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391;ساعت 4:45;  توسط ;  | 

سال 90 با همه تلخی ها و شیرینی های زودگذرش به پایان رسید و سال 91 بر تمام ایرانیان تحویل شد.اما خوش آن دلی که بزداید درون را از کین و نفرت.

رهبر معظم انقلاب اسلام یدر اولین دقائق تحویل سال نو با حضور در رسانه ملی پیام نوروزی خود را به مردم عرضه داشت که حاوی نکات جالب و زیبایی بود.

 
ایشان در این پیام ضمن اشاره به توفیقات ملت ایران در سال 90 که با شیرینی و تلخی هایی همراه بود،افزود: به تشخیص من، بر طبق گزارشها و مشاوره‌ى با افراد مطلع و آگاه، به این نتیجه میرسیمکه عرصه‌ى چالش مهم در همین سال جارى – که این سال، امروز و از این ساعت شروع میشودعرصه‌ى اقتصادى است. جهاد اقتصادى چیزى نیست که تمام‌شدنى باشد. مجاهدت اقتصادى،حضور جهادگونه در عرصه‌هاى اقتصادى، براى ملت ایران یک ضرورت است.
 
بنابراین همه‌ى مسئولین کشور، همه‌ى دست‌اندرکاران عرصه‌ى اقتصادى و همه‌ى مردمعزیزمان را دعوت میکنم به این که امسال را سال رونق تولید داخلى قرار بدهند. بنابراین شعار امسال، «تولید ملى، حمایت از کار و سرمایه‌ى ایرانى» است.
 
با این رویکرد و نامگذاری مقام معظم رهبری به این نتیجه می رسیم که امسال سال رونق اقتصاد ایران و سال حمایت همه جانبه از ایران و ایرانی است.
 
اگر حمایت از سرمایه و کار ایرانی در اولویت قرار بگیرد به طور قطع و یقین،سال شکوفایی ایران خواهد بود.
 
یادداشت از مرتضی حیدری مرنگلو

برچسب‌ها: سال تولید ملی و حمایت از کار و سرمایه ایرانی رهبر
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 اردیبهشت1391;ساعت 4:39;  توسط ;  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391;ساعت 2:39;  توسط ;  |